در عرفه زمزمه یاد دوست
از لب ارباب نشیند به دل
کاش به همراه نگاه بهار
بگذرم از رهگذر آب وگل
اشک دمی همسفر دیده شو
تا که شوم با سخنش مشتعل
- ۰ نظر
- ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۵
در عرفه زمزمه یاد دوست
از لب ارباب نشیند به دل
کاش به همراه نگاه بهار
بگذرم از رهگذر آب وگل
اشک دمی همسفر دیده شو
تا که شوم با سخنش مشتعل
وقتی که دلتنگی دل از دست زمانه
باید رها گردی ز بن بست زمانه
تاکی بمانی و بسوزی ای دل ای دل
تا کی شوی پابست وپابست زمانه
در کسوت مردی که قد قامت فرازد
یک جامعه از علم وایمان را بسازد
او یادگار آخرین کربلا بود
می رفت تا بر خیمه دشمن بتازد
تدبیر او آرامش ایمان وعشق است
عشقی که رنگ آشنایی را نبازد
از غصه تنهایی و رنج غریبی
در غصه غمگین باقر(ع) دل گدازد
اومردی از خیل غیوران است ای دل
تیر نهایی را ببین آقا کجا زد
او آمده در کوچه های خاکی شهر
یک جامعه از علم وایمان را بسازد
من و باران رفیق روز
دلتنگی و تنهایی
من از غم اشک
می ریزم
وباران از غم
اشکم
ماه نو
سال نو
لباس نو
همه چیز و همه جا نو
اما وقتی دل نو نباشد
بامرده فرقی ندارد
در چهره ما هست نوید بسیار
دادند به ما وعد ووعید بسیار
خرسند به عشق روی گلهای زمین
باقلب پر از شوق و امید بسیار
شبیه یک قناری گریه می کرد
به اشک وآه و زاری گریه می کرد
رفیقم درشب تنهایی خویش
به آهنگ بهاری گریه می کرد
بیا با هم کمی رو راست باشیم
فراتر از چپ و از راست باشیم
دل غمگین بیا تا صبح محشر
همان گونه که حق می خواست باشیم
به کوهستان دل باران نیامد
نشانی از دل یاران نیامد
بسوز ای دل به داغ لاله هایی
به سوی ما نشان زایشان نیامد
دل من مبتلای شوق خوانی است
اگرچه باده نوش کهکشانی است
در این دنیای غمگین پر از حرف
دل من آشنای بی نشانی است
دلم را مبتلا کردند اینجا
به باران آشنا کردند اینجا
تبسم برلبان تا نور رفتند
مرا با خود رها کردند اینجا
دلم همرنگ طوفان شد
شدم
همرنگ با طوفان
غزلخوان
شهیدان شد
شدم همرنگ
با باران
روزهای غصه دار
می شود دگر تمام
می رسد
امید تازه از کرانه های صبح
زآن سوی نگاه خسته
می دهد به دل نوید
مژده دار زندگی
فصل نو
فصل باتو بودن است
فصل همدلی سبز
در افق بی نهایت
روزهای بی کرانگی است
کاش من هم
جز اهالی فصل با تو بودن باشم
کاش
کاش
خلاص می شوم
از تمام رنج های زمین
از تلاطم نفهمی های خاک زادگان
به اوج خواهم رفت
چون موج
شاید باورنکنند
اما آینده روشن
در استمرار ایستادگی منست
می نویسم بهار خواهد بود
بر دل ما قرار خواهد بود
صبح آدینه ای پر از خورشید
آخر انتظار خواهد بود
پهنه دیده غریب زمین
شاهد تک سوار خواهد بود
باترنم به شوق روزوصال
اول افتخار خواهد بود
با طلوع امید صبح غیور
تا ابد روی کار خواهد بود
ای دل ازغصه ها منال آن گل
یاور غصه دار خواهد بود
صبح سرمست روز وصال
آخر انتظار خواهد بود
غرق در بودنهای دروغین
در تنفس های مصنوعی
در تظاهرات ریا هستم
دلتنگم
به مژده ای دلخوش
شاید بازگردد
و برگردم
لحظه ها ساکت و بی ادعا
می گذرند و غم ما بیشتر
می شود
کاش بیاید زراه
ماه غریب
دل تنها من
ماه من
چشم به راه تو در این خانه ام
بیت بیت
از غزل من به فدای شما
یکی از دوستان برایم پیام فرستاده که در طواف به یاد ما هست بنده هم این بیت را برایش فرستادم
من به یاد شهدا هستم و گویم زهرا
در طواف دلتان باز مرا یاد کنید