پیرمرد باصفا
يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۲، ۰۱:۲۰ ب.ظ
پیرمرد باصفای روستای دوردست
گفت بابا زندگی
دار مکافات شماست
موقعیت های اعجاز خداست
فکر کن تا روز پیش
تو مدیر و صاحب اسمی و بعد
جای خود را می دهی بر دیگری
راه تو تا بی کران جا ماندن است
پیرمرد باصفا
با تمام حس و حال و شوق خود
لحظه ای را در سکوت مطلق است
بعد از آن از غصه دار مرگ های بی صدا
گفت ترس از مرگ باید داشت
با دست تهی
در میان خاک ها
طنزها بی طنزها
لحظه لحظه فکر پاسخ گفتن و شرمندگی
فکر غیبت
فکر گفتار پر از هتک و دروغ
فکر دست خالی و انواع و اقسام جنون
در میان مرتع شهوانی دنیای پست
فکر مرگ در کمین
فکر عزرائیل باید بود و بس
پیرمرد انگار پر از حرف های خاکی است
- ۰۲/۰۷/۲۳