روزهای بی کسی
روزهای دلگرفته زمین
روزهای ابرهای وهم و غصه ها
در تلاطم حضور سبز تان
در نگاه پر امید تان
رو به آخرین رود
مژده دار عزت ظهور من
عاشق حضور من
می رسی ز راه دور
در تجلی ظهور
- ۰ نظر
- ۱۰ اسفند ۰۲ ، ۱۱:۲۰
روزهای بی کسی
روزهای دلگرفته زمین
روزهای ابرهای وهم و غصه ها
در تلاطم حضور سبز تان
در نگاه پر امید تان
رو به آخرین رود
مژده دار عزت ظهور من
عاشق حضور من
می رسی ز راه دور
در تجلی ظهور
دل از یاد تو سرشار است در
ایینه ی هستی
امید من
امیر من
بهار من
بیا اینک
هنگامهی عید عاشقان می آید
سرمایه ی شوق بیکران می آید
از جان بفرست محضر گل ، صلوات
چون حضرت صاحب الزمان می آید
عشق است نشان اوج آگاهی ما
در مسلک نور موج حق خواهی ما
برخیز بخوان به شوق این زنده دلان
شد موسم همدلی و همراهی ما
بیدار باید شد
لالایی شب خوابی خفاش این دشت
در بی تفاوت بودنست
یا رایی ندادن
لالایی شب خفتگانی پر عنادت است
بیدار باید شد
راهی که خون لالهها بگشوده اینجا
راهی به بیداری است در آیینه صبح
در ماورای قهر کردن هاست
یادم افتاد که بعضی افراد
مانده در خستگی اند
در نگاهی که پر از تاریکی است
نورشان نیست فروغ
دلشان نیست سپید
چقدر دلتنگی است
در هبوط کلمات مبهم
در سحرگاه غریبانه شهر
نور در محبس اندیشه تاریک
در دفتر عشق نامش اکبر آمد
سردفتر عاشقان مادر آمد
همصحبت لاله ها بخوانید به شوق
هنگام سرور آل حیدر آمد