اینک
سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۰۳ ق.ظ
نمانده است دل را دگر حس و حال
مپرس از دل من تو اینک سوال
چنان غرق در خشکسالی شدم
که آب دلم رفت روبه زوال
من از کوچه های سحر رد شدم
دل ماند انگار در لحظه های خیال
دلم خاستگاه جلال و امید
شده مدفن غصه های جلال
نمی دانی ای عشق از من چه سود
جلال و خیال و جمال و کمال
شب و خستگی ها و دلمردگی
من و کور سوی غریب وصال
چه می پرسی از این دل خسته ام
مپرس از دل من تو اینک سوال
- ۹۶/۰۶/۲۱