پناه آفتاب
پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۳۰ ق.ظ
باز سرشار هیاهو می شوم
همنفس با بچه آهو می شوم
می روم من تا پناه آفتاب
زنده می گردم به راه آفتاب
در نفس هایم زیارت جاری است
حس و حالم اوج این دلداری است
هر طرف از این حرم جان من است
عشق می گوید ثناخوان من است
زایرم من زائر این آستان
بوسه زد بر گام هایمآسمان
من قدم با یاد لاله می زنم
از تمام بی کسی دل می کنم
آمدم آقا تو راهم می دهی
گوشه ای اینجا پناهم می دهی
السلام ای آفتاب شهر طوس
السلام ای عشق ای شمس الشموس
تشنه کامم جرعه ای آبم بده
از سلام خویش سیرابم بده
- ۰۲/۱۲/۱۷