هزار آینه دارم
جمعه, ۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۱۶ ب.ظ
سکوت می کند این دل به شوق دیدارت
چو سایه ای که بیفتد به پای دیوارت
تو یوسفی تو عزیزی تو بهتر از همه ای
من آن شکسته ی پیرم که شد خریدارت
هر که دانش خورشید و عشق را فهمید
به سوی اوست پر از شوق گل سر و کارت
هزار آینه دارم به مهر تو روشن
هزار سوره ی گل می شود هوادارت
تو می رسی ز فراسوی لحظه های غریب
به سمت خاطره ها می رسد دل یارت
بیا بیا و بخوان از بهار صدها شعر
به جان هم نفسان لاله های پر بارت
تو می رسی و دلم می شود هواخواهت
چو سایه ای که بیفتد به پای دیوارت
- ۰۴/۰۶/۰۸