رها کسی شبیه خودم

فضایی برای فرهنگ وهنر ایران اسلامی

رها کسی شبیه خودم

فضایی برای فرهنگ وهنر ایران اسلامی

سلام خوش آمدید

آیینه صبح

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۳۹ ق.ظ

 

کعبه در حس خدا بود و تصور می کرد

چه دل انگیز نگاهی که تظاهر می کرد

سینه بگشوده که خورشید در او زاده شود

صدفی بود که جان در قدم در می کرد

عشق احساس قشنگی است در آیینۀ صبح

دل غمدیده به این کار تبادر می کرد

یک نفر شعر حضور غزل سبز ترا

خوانده بود و همه افلاک از آن پر می کرد

بی نظیری تو که در عالم عستی ، عزت

جان فدای تو بر این چار عناصر می کرد

مژده دار خبر آمدنت جبراییل

هرطرف رفته بر این کار تفاخر می کرد

فاطمه بنت اسد چون به دل خانه رسید

کعبه صد بوسه به نعلین و به چادر می کرد

به ولای تو که هر زنده دلی در گیتی

زندگی را به ولای تو تهاتر می کرد

ای سخی ابن سخی وقت کرم از ایثار

دست تو نان کرم پیشه ای آجر می کرد

در ازل راه سعادت به تو بنوشت خدا

این چنین بود که این راه میان بر می کرد

چه شبی بود در آن شب که علی آمده بود

کعبه در حس خدا بود و تصور می کرد

  • مهدی طهماسبی دزکی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بایگانی
آخرین مطالب