رها کسی شبیه خودم

فضایی برای فرهنگ وهنر ایران اسلامی

رها کسی شبیه خودم

فضایی برای فرهنگ وهنر ایران اسلامی

سلام خوش آمدید

عیان شد ماه چارم، پنجم شعبان نورانی

امام عاشقان شوقمند خیل قرآنی 

امامی از تبار نور مردی با نیایش ها 

همیشه عاشقش بودند هم ایران و ایرانی

حماسی مرد بی همتا که زینت بخش دلها شد 

بخواند خطبه‌های نور را در شام ظلمانی 

بود او در شبیخون های فرهنگی پناه دین

پناه عاشقان در لحظه های سرد و طوفانی 

علی ابن الحسین بن علی بن ابیطالب 

نگاه سیدالسجاد پر از حس بارانی 

مرا از روز اول مادرم این پندها داده 

بخوان تو مدحت سجاد تا آنجا که بتوانی

طهورای ولایش را به جان بخشیده ام عمری

غزل خواندم به اعجاز نگاه سبز و ایمانی 

شده بر شهربانو، نوگلی از آسمان نازل 

عیان شد ماه چارم، پنجم شعبان نورانی 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

ماه من در صبح چارم پرده از رخ وانمود

عشق را در شهر دل با خنده ای معنا نمود

آن علمدار غیور نامور با نام به شوق

با حضورش عشق را همصحبت دریا نمود

نام عباس است تا مشکل گشایی می‌کند 

آنکه در مهمانسرای خویش بس غوغا نمود

دستهایش بوی باران بوی غیرت می دهد 

دستهایش مهر را در زندگی زیبا نمود 

آمد و باب الحوائج شد به کل کائنات 

عشق را تفسیر کرد و دیده را شیدا نمود 

شد دلش موقوفه عشق حسین از کودکی 

زندگی را وقف بر صدیقه ی کبری نمود 

شیرزاد حیدر کرار دارد مهرها

آنچه بر آفاق دارد از ادب پیدا نمود 

ماه شعبان است،عباس آمده دل گفته است

ماه من در صبح چارم پرده از رخ وا نمود

 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

این کیست عاشقان به صفا وکمال دوست

آیینه دار حسن جلال و جمال دوست 

در دامن بهاری کوثر دمیده نور 

شعری بلند خوانده ز شوق وصال دوست 

این بی نهایت است نشان از امید و شوق 

چشمان اوست تا به خدا اتصال دوست 

این روز افتخار زمین و زمان بود 

این ماه ماه شادی و این سال سال دوست

شعبان ز یمن نام حسین و عزیز او

دارد هوای جنت و مهر و جلال دوست 

ای عاشقان ز جام طهورای نام او 

ما را بس است زمزمه ای با خیال دوست

دلتنگ از تمام زمانیم یا حسین 

ماییم و درگهت که بود بی مثال دوست 

آمد حسین و زمزمه ی عرشیان بود 

آیینه دار حسن جلال و جمال دوست 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

من از فراز تمام 

امیدها 

دیدم 

حقیقتی که 

همیشه به جاست 

یا مولاست

  • مهدی طهماسبی دزکی

لبالب در نگاهم

 عشق می ریخت

که می آید

 ز راه دور 

خورشید

  • مهدی طهماسبی دزکی

تا تو هستی در نگاهم 

من ترا خواهم سرودن 

غصه  دارم تا بیایی 

ای پناه لحظه هایم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

به راهی مانده همرنگ غصه 

دلی دارم شده در چنگ غصه 

همه موسیقی جان و دل من بود 

بود موسیقی و آهنگ غصه 

  • مهدی طهماسبی دزکی

در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ یکی از مهمترین مراکزی که اغتشاشگران و نااهلان به آن حمله کردند و آنجا را تخریب نموده اند، مساجد هستند.

مسجد در احادیث معتبر و وصیتنامه های شهدا بسامد و پرکاربردی بالا نشان از جایگاه تاثیر گذار آن است. انقلاب اسلامی از مساجد شروع شد و مهمترین پایگاه و سنگر حفظ انقلاب در بعد از پیروزی و دوران دفاع مقدس تا الان مساجد بوده اند و امام خمینی(ره) به حق مساجد را سنگر نامیده اند. دشمن هم این را به خوبی فهمید و البته که حرکت شان احمقانه است و مردم ما پیوند عمیقی با مساجد، دین و معنویت دارند. اکنون وظیفه ما در قبال مساجد سنگین تر شده است اولا حفظ این سنگرها به وسیله قاطبه جامعه ی مومن به ویژه والدین است که علاوه بر حضور خویش،کودکان، نوجوانان و جوانان را با مسجد آشنا کنند و یا آشتی دهند.

دوم هیات امنا و ائمه جماعات باید مساجد را پر رونق تر و منطبق بر نیازها و ظرفیت‌های متعدد جدید بازتعریف نمایند.

سوم باید پایگاه های بسیج، هیأت های مذهبی ، کانون های مساجد، مراکز علمی و موسسات فرهنگی رجعتی شکوفا شده در محمل مساجد داشته باشند و بستری برای حضور، ساماندهی، تخلیه، تعلیم و رونق اندیشه ی جوان باشند .

قطعا جامعه ای که با معنویت، دین و مسجد پیوند خورده باشد از فساد،فحشا، بی حجابی، بی بند وباری و آسیب های اجتماعی به دور خواهد بود.

 

مهدی طهماسبی

  • مهدی طهماسبی دزکی

ز کرمان تا به کرمانشاه قتل غنچه را دیدم 

شکستم بال و پر ناگاه قتل غنچه را دیدم 

به روزی صورتی پوشی رها تا بی کران رفته 

کنون درحسرتی غمخواه قتل غنچه را دیدم 

سکوت مدعیان نیست جز یک درد بی درمان

ولی با ناله ای جانکاه قتل غنچه را دیدم

همیشه هست آغوش پدر گویا پناه دل 

پناهی نیست غیر از آه قتل غنچه را دیدم 

شکستم در خودم هرگاه و بی گاهی پر از گریه 

چه غمگینانه در بی گاه قتل غنچه را دیدم 

به لالایی خون خواندیم از خواب پریشانی 

ز کرمان تا به کرمانشاه قتل غنچه را دیدم 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

در شهر غریب بوی غربت پیچید 

دل از غم سرد سامرایت رنجید  

در وادی غصه دار امام هادی 

دل ناله کنان زداغ او خون بارید

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

یک هفته شدی

دربه در ماندنت افسوس

غافل شده ای

کارگشا

دست خدا بود

  • مهدی طهماسبی دزکی

کار

دست ناتوانان

گر بود تصویرها

بس کج و معوج بماند

پس ندارد

انعکاس

  • مهدی طهماسبی دزکی

در شهر امید بوی باران آمد 

احساس خوش طلایه داران آمد 

با آمدن جواد در کوی رضا 

شوق دل و اعجاز بهاران آمد 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

جمع همرزمان صفا دارد ولی 

حس و حالی آشنا دارد ولی 

کی تواند بود مثل جبهه ها 

آن زمان خدا دارد ولی 

این دل غمگین با اضطراب

باز هم جانی رها دارد ولی 

لحظه های با شهیدان دیدنی است

گرچه اینک جان ما دارد ولی 

قبله گاه عشق بازان کربلاست

حیرتی بی انتها دارد ولی 

کاش ما هم چون شهیدان می شدیم 

جمع هم رزمان صفا دارد ولی 

 

مهدی طهماسبی 

تقدیم به همه دوستان به ویژه حاج سیاوش عزیز و دوست داشتنی

  • مهدی طهماسبی دزکی

اصلا مهم نیست 

چقدر مانده ام 

انتظار بد دردی است 

شکننده و مهلک 

اما فراق 

چونان یلدای تاریکی است 

که روح آدم را می آزارد 

ولی 

یک صبح زود خوش 

پایان آن است 

در محله ی دلم 

خورشیدی سو سو می زند 

تا یلدای دوری را 

در هم شکنم 

و از این انتظار بگذرم 

به امیدی که مرا می خواند 

به آهنگ حماسی وصال 

در تلاطمی دلنشین

  • مهدی طهماسبی دزکی

ترا دوست دارم 

به رنگ یلدا 

به طعم انار 

در ثانیه های اضافه یک شب 

که از نگاهم ترانه می چینی 

اصلا تو خود دلتنگی هستی 

در تمام هستی 

بودن های همیشگی 

در چارچوب های شکسته 

که مرگ مرا در می یابد 

ولی تو 

پیش از مرگ 

مرا عروج می دهی 

تا بی کرانه ی ماندن 

مسیحایی 

حالا ترا به قدر تمام بودن ها 

خواهانم 

در حجم یک شب 

در عمق یک عمر 

 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

به دقت شرح حالم را 

برایت بازگو کردم 

که تا بشناسی ام 

با جان خود من گفتگو کردم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

بعد از این برف

به امید دل شادابیم 

شهر در برف

ترا باز صدا خواهد زد 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

عدالت همنفس چشم انتظار است 

غزل هم بی هوس چشم انتظار است 

ضربان تمام واژگانم 

به راهت ملتمس چشم انتظار است

  • مهدی طهماسبی دزکی

می رسد مردی ز شهری دور دست 

می نویسد هر دروغی را شکست 

می نویسد صبح پیروزی ما 

زنده سازد حس نوروزی ما 

مثنوی در مثنوی آزادگی 

آن حماسی دل بیارد سادگی 

می نویسد نور باران با من است 

حس و حال سرخ یاران با من است 

آیه های نور پایان شب اند 

شوق ها در حس و تاب و تب اند 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

سکوتی سرد 

دست برف در شهر 

حضوری مملو از لبخند تازه 

عروج شکر های بی نهایت 

نگاهی امتداد حس و حالی است 

که تنها برف می داند که این حرف 

سخنگوی دل عطشان لب ماست 

این عیدانه خورشید زیباست 

و ما در حسی و حالی ساده هستیم

  • مهدی طهماسبی دزکی

بهانه ها می کند

دل بودنت را 

غزل های

شب برف و نگاهت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دلم لک زده برای شعر باران 

برای برف های کوه ساران 

دوباره برف آمد حیف و صدحیف

که خالی مانده اینجا جای یاران

  • مهدی طهماسبی دزکی

مرا حس و حالی است همرنگ دریا 

خوشم با هیاهو و آهنگ دریا 

برای دوتا لقمه ی نان سرخوش

پدر می رود روز در جنگ دریا 

شود موج خیز به بالا رساند 

همه شوق را باز فرهنگ دریا 

به خود گفته ام من از شوق روزی 

درآرم نیاز از دل و چنگ دریا 

دل مردم کل ایران ما شد 

فراتر ز هر واژه هم سنگ دریا 

بخوان شروه خوان تا بخوانم به شادی

خوشم با هیاهو و آهنگ دریا 

در روز برفی 

بیست و یکم آذر ۱۴۰۴

  • مهدی طهماسبی دزکی

پاییز بدون بارش 

چونان مردان بی سبیل است 

و آن گاه که باران و

برف 

فرو می ریزند 

سکه مردی در ضراب خانه نگاه ها 

نقش می بندد 

پاییز حالا مردی است 

که حرف ها دارد

  • مهدی طهماسبی دزکی

ابرها از 

شانه های استوار کوه 

بالا آمدند 

با شکوه اساطیری چکامه ها

آنگاه که کمال اسماعیل می سراید 

چون لقمه ای است جهان در دهان برف 

دانه های ریز ریز 

طلایه داران حضوری سردند 

و ما نظارگان تشنه کامی ها 

که برفها آخر برفها خواهند شد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

رد پایی مانده از لطف خدا با برف ها 

اول این برف ها شد آخر آن حرفها

ماه آذر ماه ما در شام میلاد بهار

شوقمندی زنده شد در دستها در ظرف ها

  • مهدی طهماسبی دزکی

بس کنید

این حرف های

بی سر و اندازه را 

مرگ

پایان تمام

حرفهای آدمی است 

  • مهدی طهماسبی دزکی

از هبوط اشکهایم 

تا عروج آه دل 

هر طرف نام ترا 

فریادها خواهم زدن 

  • مهدی طهماسبی دزکی

کار دنیا را

به دنیا

وانهادن عاقلی است

کاروان در حال رفتن

 کی کند

منزل به دام

  • مهدی طهماسبی دزکی

من و یادی ز یاران غریبم 

سکوت صبح و اندوه نجیبم 

من از فتح المبین تا حال هستم 

مرید غمزۀ نصر قریبم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

از نگاه مهرورز و پاک تان آموختم

کار دنیا نیست بهتر از محبت داشتن

در دوعالم دست خالی بودم اما هنوز 

نیست ثروت بهتر از مهر و اصالت داشتن

  • مهدی طهماسبی دزکی

هنگام حساب جیب مان خالی بود
دل ملتمس حضوری از مالی بود 
کم بودن پول ما به جا مالی باز   
در کار همیشه کارشان عالی بود

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

درون سینه می روید ابالفضل 

شمیم عشق می جوید ابالفضل 

من از صبح ازل تا عصر محشر 

زبانم یک نفس گوید ابالفضل 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

گل نرگس بگو امشب کجایی 

به آیین گل و آلاله هایی 

من از درگاه حق جان را گرفتم 

که تقدیمت کنم وقتی بیایی 

  • مهدی طهماسبی دزکی

عطشناک غم دیرینه ام من 

پر از احساس یک آدینه ام من 

به یمن منتظر بودن به راهت 

همه گفتند چون آیینه ام من 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دلا در زندگی همرنگ گل باش 

شبیه بهترین آهنگ گل باش 

به خون دل تو در این زندگانی 

کلامی سرخ در فرهنگ گل باش 

  • مهدی طهماسبی دزکی

نمی دانم

چه گویم

یا چه خوانم 

سکوتم

حالت

غمگین دل بود 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

شبی با شوق دل ها گفتگو شد 

دلم با غیرت گل روبرو شد 

شبیه خیل یاران غریبم 

مرا در خون نوشتن آرزو شد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دلا برخیز بنویس از ارادت 

بخوان از لحظه های با سعادت 

من از شام زمینی سیرم اینک 

بخوان از  صبح زیبای شهادت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

میان هر غزل عشق تو دارم 

شبیه صد عسل عشق تو دارم 

بپرس از دل تو از پیشینۀ من 

من از صبح ازل عشق تو دارم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دلم در کربلا شد روضه خوانت 

نگاهم مانده در حس نهانت 

الهی صد زبان خسته ام کو 

که تا گویم غم داغ جوانت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

زمین سرد وهوا سرد و هوا سرد 

نگاهی خسته در این کوچه ها سرد 

گذشت آبان و بارانی نیامد 

تمام حس ما در هر کجا سرد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

وقت تنگ است و

خطر در پی و

ره سنگ زده 

چشم جان باز کن

و طرح جدیدانه بریز 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

در وادی رنج غصه خوانی هیهات 

در راه امید ناتوانی هیهات 

درمانده شدی برای این بی حاصل 

ما را به سکوت می کشانی هیهات

  • مهدی طهماسبی دزکی

دیدم که دلم تجلی دریا شد 

از خویش گذشت همدل فردا شد 

خورشید برای من ارادت ها داشت 

وقتی که لبم محمل یا زهرا شد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

آنان که پر از ترانه های عشقند

در مکتب شوق همصدای عشقند 

مردان خدا پر از شکوه و مهرند 

تا مقصد نور پا به پای عشقند 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

از دوری و دوستی همین حاصل شد 
هر دور شدن دوستی اش بیشتر است 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

هنوز از کوچه ها غمناله ی بسیار می آید

برای سوگواری ها دلی غمدار می آید 

مدینه بوی غم بوی غریبی می دهد امشب 

صدای پای معراج گلی بیمار می آید 

سکوت خسته ای دارد وجود بیت الاحزانم 

عطشناکی دل را لحظه ای غمبار می آید 

تمام اشکهایم بهر زهرا روضه خوان گشته

نوای غصه دارم بیقرار یار می آید 

من از این فاطمیه تا همیشه ناله ها دارم

هنوز از کوچه ها غمناله ی بسیار می آید 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

داد تعلیم شهادت به دلیران بهار 

نام او زمزمه ی غیرت یاران بهار 

هر طرف بیرقی از نام قیامش برپاست

می شود مجمعی از خیل غیوران بهار 

آن حماسی دل خونین جگر بر سر نی 

خوانده آیات غیورانه ز قرآن بهار 

قطعه قطعه شده در وادی عطشانی و درد

شعر مردانه ی ایثار به دیوان بهار 

تا بماند اثر از زمزمه ی دین خدا 

سر و جان داد به راه گل و ایمان بهار 

هستم اینک نفسی همنفس زنده دلان 

تا بخوانیم مگر داغ عزیزان بهار 

آن که در کرب و بلا کرد به پا غوغایی 

داد تعلیم شهادت به دلیران بهار

  • مهدی طهماسبی دزکی

هبوط غم 

سکوت من 

چه غمگینانه می نالم 

بپرس از اشک من 

تا باز گوید شرح احوالم

  • مهدی طهماسبی دزکی

ایوب نیم 

صبر نخواه از 

دل غم دار 

من منتظرم 

یوسف من کاش بیاید

  • مهدی طهماسبی دزکی

می آید و بیقرارمان خواهد کرد 

همپای وجود یارمان خواهد کرد 

ازخاک رها به سوی افلاک رویم 

رهپوی گل بهارمان خواهد کرد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

برخیز و ترانه خوان دریایی باش 

همصحبت لحظه‌های شیدایی باش 

دنیا همه چون شب است اما ای دل 

تو همنفس حضور فردایی باش 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دریا به تلاطم نگاهش می رفت 

یک شوق دوباره روبه راهش می رفت

آن روز امید همدلش باعزت 

همپای وجود مثل ماهش می رفت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

آن دم که بهار می رسد خوشحالم 

این جان به نگار می رسد خوشحالم 

بعد از همه غریبی و دلهره ها 

جان ها به قرار می رسد خوشحالم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

مرا عشق بهاری در نظر بود 

هوای شوق در من بیشتر بود 

برای دیدن خورشید مغرب 

دل من با ارادت همسفر بود 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

تمام کوچه ها چشم انتظارند 

غریب و ساکتند و بی قرارند

پس از روزهای سرد دی ماه 

هواخواه حضور نوبهارند 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

نسیم بامداد وصل برگرد

بیا این بار بر این اصل برگرد

دلم را می نویسی سمت باران 

برای دیدن این فصل برگرد

  • مهدی طهماسبی دزکی

چهره ها هم نفس بودن 

خورشید شدند 

و گذشتند ز خاک 

همقدم با تپش ثانیه های اعجاز

راه را نصفه و نیمه رفتند 

اندکی سختی راه 

بعد از آن 

سالها هست که همسایه ی خورشید شدند 

  • مهدی طهماسبی دزکی
بایگانی
آخرین مطالب