یک غزل می خواند از جنس حضور
مژده دار بامدادان ظهور
می رسد این مژده بر یاران عشق
این خبر با حس موفورالسرور
می رسد مردی زنسل آفتاب
مردی از احساس های سبز و دور
دستهایش بوی باران می دهد
پاک از هر نخوت و درد و غرور
مردی از آیینه زار زندگی
مردی از شوق و امید و عشق و شور
لحظه ها را مملو از گل می کند
می نویسد عشق را همرنگ نور
از کنار کعبه می آید ندا
مژده دار بامدادان ظهور
- ۰ نظر
- ۱۲ اسفند ۰۳ ، ۰۹:۲۱