با تمام خودفروشی های شب
با همه هتاکی ها
و رنج های پیش رو
صبح خواهد آمد
تا این نخوت ظلمات را بشکند
و
نور را مهمان سرزمین
دل
دیده و نگاه عاشقان کند
شب خودفروشان طولانی نخواهد بود
- ۰ نظر
- ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۰۵
با تمام خودفروشی های شب
با همه هتاکی ها
و رنج های پیش رو
صبح خواهد آمد
تا این نخوت ظلمات را بشکند
و
نور را مهمان سرزمین
دل
دیده و نگاه عاشقان کند
شب خودفروشان طولانی نخواهد بود
امیدی به ماندن نیست
آرزوی رفتن می کنم
در کشاکش ثانیه ها
در تنگ شدن فرصت قافیه ها
در هجوم بی امان واژه ها
کورسوی دلنگران بودنها
به رفتن می انجامد
مگر ماندن چقدر می ارزد
باید بال وپر گشود
غروب نزدیک است
و طلوع در پیش
ازدروغ بزرگ نمی توان گذشت
از کینه های منافقانه
نمی توان چشم پوشید
از ذلت سازش
نمی توان حرف زد
وقتی اهل دیار خورشید باشی
باید برای تبعید های ابوذر وار
برای دارهای تمارگونه
ورنج های سلمان صفت آماده بود
اما نمی توانی چشمت راببندی
طلوع در پیش است
بودنها بعضی چقدر استعاری است
انگار قاچاقی زنده اند
بااسم ورسم باشند وبا پست
بازهم پستند
بوی تعفنشان تا فرسنگها می رود
اصلا اینها نشانی بهشت را نمی دانند
باقلبهایی با باطری کینه
با شارژحسادت ونفاق
اینها برای ماندن زیادی اند
بیشتر سرابند دروغند
شاید مجازی اند
اما هیچ نسبتی با حقیقت ندارند
به خاک می نگرم
به برگشتن
به روزهای ناشناخته درپیش
ازبام تا شام
صرفا درپی بودنهای مصنوعی هستیم
اما باید بازگشت
آدمی
برای رفتن آفریده شده
ولی خاک بند شده ایم
قامتهای کوچک را
نمی شود بزرگ دید
هرچند بر جای بزرگان
حس بزرگی داشته باشند
کوچک کوچک است
چه در جایگاه بزرگان چه در عرصه بی نشانی
این حس وحال غریبی است
همه آمده بودند
از کوههای پیر تا
شیرهای جوان
از فرشته های کوچک
تا مادران دریا
همه در اقیانوس بیکران باهم بودن
موج می زدند
دلها چقدر به هم نزدیک شده بودند
بوی مهر
بوی بهمن در امتداد شهادت
دلها را آسمانی می کرد
با مشتهای گره کرده
با سلاح تکبیر
بهار را می خواندند
دوباره از شهیدان می نویسم
از آن آیات ایمان می نویسم
به جان لاله ها در این زمستان
من از فجر وبهاران می نویسم
همگی می آییم
مثلی اقیانوسی
مشت پرکرده و آماده بودن اینجا
باسرودی که حماسی باشد
مثل مردان غیور دریا
مثل فریاد غریبی زمین
صبحگاهی که به گل بازشود
همه با ندبه دیدار
در این فصل بهاران نشسته در برف
با امید خورشید
همگی می آییم
مردها دلنگران وغریب
دشتها تشنه تر از کام نجیب کویر
چهره ها
زیر تلاقی و هبوط غمند
لحظه ها مبهمند
ناگهان
یک نفر از نسل نور
یک نفر از قافله انتظار
دادزد
گفت خدا با من است
درنگهش آب حیات همه
شهر پر از همهمه
دشت پر از ولوله
کم شده انگار همان فاصله
ناگهان نور به تاریکی شب حمله کرد
دست گل
برسر غمگین خزان حمله برد
بعد از آن
هرطرف بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد
زنده می شوم
به نام نامی بهار
ای سپیده زودتر
ازنگاه ساکت دیار آشنای گل بگو
ای ترنم امید
ای تلاطم تمام هستی ببار
با تمام افتخار
با وجود شوق بی نهایتم
زنده می شوم
به نام نامی بهار
منظرهی اول: مدینه، سلام و صلوات، هالههای نور، طلوع لبخند همه و همه کلید واژههای شب میلادند و صبح صادق از میان مشرق جان و تن پور بوتراب طلوع میکند و عطر ناب گریههایش در فضای مدینه پخش میشود آسمان هم، خم میشود تا روی او را بهتر ببیند شوق در چهرهی مهتاب موج میزند و نسیم گلاب پاش در دست هلهله کنان میخواند آب زنید راه را هین که نگار میرسد رضا ‹ علیهالسلام› میآید بال در بال ملایک چشم در چشم بهار و حالا مدینه تنها قطعهای از زمین نیست مدینه مهبط الانوار است مدینه قسمتی از رضوان الهی است که رضا ‹علیه السلام› را در آغوش گرفته مدینه غریبه ای است که با لبحند ملیح بابالحوائج موسی کاظم ‹علیهالسلام› جان تازه ای گرفته و نگاه ساده و سبز رضا ‹علیهالسلام› روحی تازه از ولایت و امامت را در کالبد شکستهاش دمیده امشب عرشالله میزبان قبلهی هفتم و امام هشتم است
منظرهی دوم: خوب نگاه کن با رضا ‹ع› درد دل کن نگاهت از عطش سرشار است به آستان ملکوتی رضا میرسی آن سوتر از کویر غم آلود، جایی که با بهشت پیوند دارد و کبوتران بقیعستان پیش پایش ترانه میخوانند و توهم موسیقی دلت را به عشق بخشیدهای تا در میلاد نور نورانیت را بنوازند و غروب دردها را با طلوع صبح وصال زمزمه کنند مدینه هم مثل تو امشب جان و دل دلش وقف مولاست نگاهی سرشار از تمنا دارد و در تماشای هالههای نور خیره مانده است آهسته جانت را مرور میکنی امام رضا‹ع› را در ژرفنای وجودت مییابی که ضامن آهوی روحت در مقابل صیاد سرکش نفست شده و نه فقط برای تو که برای همگان پیام آور ولایت است و مودت سلام و صلوات جانت را کلامت را آسمانت را و مدینهی قلبت را پر میکند.
منظرهی سوم: و برای لحظاتی دوباره به گذشته برمیگردی به خانهی بابالحوائج ‹ع› و آخرین پیغمبر سبز قافلهی نور را همراه با اهل بیت بهارش میبینی زهرا ‹سلام الله علیها› را مشاهده میکنی که با پهلوی شکسته از همگان پذیرایی میکند دلت برای عشق لهله میزند و دوست داری با امام رضا ‹ع› همکلام شوی به خودت میآیی به امروز بر میگردی در چهرهات اشتیاق فوران میکند و بر لبانت گلواژههای تبریک جاخوش میکنند آرام به رضا ‹ع› میاندیشی و میخوانی
و لحظاتی بعد تو میمانی و پنجره فولادی و سقاخانهای و سلامی که همیشه سبز میماند
السلام علیک یا غریبالغربا یا معینالضعفا یا علیابنموسیالرضا »ع«فکه می گردد مرا چون مکه قربانگاه دوست
می روم با پای سر آهسته من همراه دوست
لحظه هایم بوی عاشورای خونین می دهد
دست وپا گم کرده ام در خلوت درگاه دوست
از زمین خسته تا پرواز راهی بیش نیست
با تمام عشق می گردم چو خاطر خواه دوست
جان صدهالاله چون من در طواف انتظار
باد تقدیم وجود حضرت چون ماه دوست
می نویسم خویش را درلحظه ها ،تصویرها
می شوم همراه دل در گاه ودر بیگاه دوست
نیستم غیر از غریبی در دیارآفتاب
بارالها زنده ام کن تا شوم دلخواه دوست
حاجی بیت الحرام جبهه های عشق من
فکه می گردد مرا چون مکه قربانگاه دوست
بروجن 5/4/87
یاد و ذکر تو دل و چشم مرا حیران کرد
آن چه آموخته بودم همه را ویران کرد
اشک از چشم خروشید و زدل ناله من
ناله جاماند و رخم را همه پر باران کرد
چه بگویم که عطشناکی لبهای غریب
عشق را هم نفس غیرت سرداران کرد
عقل من رفت به غارت غزلم شد بی تاب
غصه در سینه من حس مرا میزان کرد
شرح این واقعه از ناله بپرسید که دید
فصل این فاصله را غصه دو صد چندان کرد
یاد تو دفتر اشعار مرا در هم ریخت
آن چه آموخته بودم همه را ویران کردزسمت نور می آید بهاری
تدارک بین برای ماندن اینک
ز راهی دور می آید بهاری
1389/11/20
کتاب حسن ترا بی نظیر باید خواند
زچشم عاشق مجنون پیر باید خواند
به آیه آیه قرآن قسم ترا الحق
به مومنین زمانه امیر باید خواند
شجاعت تو به دستان تو شکوفا شد
به بیشه زار زمینت چو شیر باید خواند
فراتر از همه ای در تمام دورانها
ترا به خاطر تو البشیر باید خواند
برای فهم بزرگی و عزت وحقت
به جان حضرتتان الغدیر باید خواند
نبی آخر حق را ولی وهمراهی
ترا به دین محبت وزیر باید خواند
ولایت از تو امامت به نامتان زیباست
ترا ولی صغیر وکبیر باید خواند
سخاوت از تو کرامت ترا طلب کرده
ترا پناه دل مستجیر باید خواند
خدابرای تو بر خویشتن تبارک گفت
کتاب حسن ترا بی نظیر باید خواند
چشم ها منتظر
قلبها با ضربان شدید
روز سرد
لحظه ها ملتهب و بی قرار
ناگهان
درفضا
روی پروبال عقابی سفید
بانگ نور
همنفس یک نفر از خیل بلند آفتاب
آمد ومهمان من و ما شده
به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس، جمعی از پژوهشگران پژوهشکده سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت یادداشتی با موضوع برنامه «ثریا» نوشتهاند که متن کامل آن در ادامه میآید:
«یکی بر سرِ شاخ، بُن میبرید»
گرسنهای افتاده در عمق صحرایی بیآب و علف را تصور کنید که چندین روزی است تنها حاصل گامبرداشتنهایش بازگشتن به نقطهی اول است و جز سراب و خستگیِ لحظهافزون، چیزی عایدش نشده. جیرهی آب رو به انتها و چاقوی جیبی، تنها توشهی او در این بیابان است. دیری نمیپاید که جنونِ زائیده از فرط جوعش، تنها چارهی ممکن را دست بردن به چاقو جلوه میدهد. در ابتدا با اکراه و ابرام، و کمکمَک بیتامل و بیتردید، شروع به بهنیش کشیدن لقمههای تر و تازهی بریده شده از پیکرهی خود میکند تا علاجی شود بر درد جوعِ شکم واماندهاش و ... .
صداوسیمای ما (به اذعان کاربلدان و کارشناسان بیرون و درون آن سازمانِ اَعرَض و اَطوَل) چندین سالیست در بیابان خودساختهای افتاده است به نام «منم طاووس علیین شده». این توهمِ مخاطبداری و تاثیرگذاری ابدی رسانهی ملی، پیشتر بهتدریج و با ظهور شبکههای اجتماعی بهسرعت، سبب شده تا مخاطبان خود را ناامید ساخته، براند و به دامان رقیبان آغوشواکرده بیاندازد (و جیرهی آباش کمتر و کمتر شود). در عوض برای علاج جوعِ بدنهی بهغایت آماسیده و متورمِ خود، یکبهیک برنامههایش را قربانی فشارهای کانونهای قدرت میکند، و بالمآل هر چه میگذرد بخشهای حیاتیتری را ذبح این چاهِ ویلی کند که گویی بیانتهاست. امروز هم گویی قرعهی فال به نام عضو دیگری به نام «ثریا» افتاده است.
«ثریا تعطیل میشود» شاید یکی از پرتکرارترین خبرهای تعطیلی یک برنامهی تلویزیونی در سالهای اخیر باشد، اما گویا این شایعه این بار به صحتِ خود نزدیکتر شده است. ثریا برنامهایست تحلیلی بر محور موضوعات روز و چالشبرانگیز کشور که اگر چه با شعار «مسائل کلان کشور» به سراغشان میرود اما از کلان و کلیگوییِ رایج فاصله گرفته است. نمونههای گُلدرشت این موضوعات عبارت است از؛ نظام سلامت، پتروشیمی، معضلهی بنزین، شفافیت، مسئلهی مسکن. شواهد و قرائن تائیدی است بر این مدعا که چوب و چماقی که تا امروز بر بدن این برنامه نواخته شده ناشی از همین ماهیت کنکاشی و تحلیلی آن است و به وضوح میتوان ردِ پای ناکاراییِ توام با عدمانتقادپذیری را در مسئولانی دید که پیدا و پنهان با این برنامه به مخالفت برخواستهاند.
یقیناً برخی از بخشهای این برنامه ضعف و اشکالاتی داشته و دارد، اما برنامهای ک 5 سال از شروع به فعالیتش میگذرد و توانسته مخاطبان عمدهی خود را از بین دانشگاهیان و قشر علمی کشور جذب و با خود همراه کند و تاثیرش را بر جامعهی هدف خود بگذارد، نباید به همین آسانی کنار گذاشته شود. متاسفانه اقوالی شایعشده مبنی بر؛ استارت خوردن حذف اینبارهی برنامهی ثریا بعد از مصاحبهی زنده با وزیر بهداشت و طرح موضوع فیشهای نجومی پزشکانِ «ذیقیمت!» در آن برنامه. اگرچه منبع و تواتر شایعه ظن را به یقین نزدیک میکند، با این وجود «انشاا... که گربه است».
اگر حالوروز کُنداکتور تلویزیونِ ملی ما آنقدر خوب و غنی بود، و اگر از این دست برنامههای علمی-تحلیلی به تعداد کافی در آن یافت میشد، و اگر امیدی بود که بلادرنگ برنامهای پربار جای برنامهی ثریا را میگیرد نه برنامههای سطحی و تبلیغاتی دیگر، باز هم کنار گذاشتن برنامهای که آرامآرام از آبوگل درآمده، سروشکلی یافته و مخاطبانی برای خود دستوپا کرده، چندان عقلانی-عقلایی نبود، چه رسد به مقطع (همیشه!) حساسِ کنونی که مشابه برنامهی ثریا در «بزرگترین امپراتوری رسانهای دنیا» (همان صداوسیمای خودمان) به تعداد انگشتان یک دست هم نیست.
فرض است و واجب تا مسئولان سیما تجدیدِ نظری عمیق و اساسی در سیاستِ «خودخوری» خود داشته و دست از عروسکِ دستِ افراد ذینفوذ بودن و تولید برنامههای سطحیِ نخنماشده بردارند و جدای از تصویر، این توصیه امام راحل را نیز بازپخش و بازخوانیِ دو و چندبارهای برای خود داشته باشند که فرمودند؛ «صداوسیما یک دانشگاه است».
باید در راه دفاع از حریم ولایت باید مردانه وارد شد وکمرهمت را بست واز سختی های راه نهراسید باید با بهره گیری از ظرفیت هنر ورسانه هم پیام انقلاب را منتقل کرد و در راه مستندساختن وپایدار نمودن باورها وآرمانهای انقلابی تلاش کرد واین تلاشی است مبارک
در فرهنگ واژگان هنر انقلاب یکی از
ارزشمندترین کلمات صبر است هنر انقلابی هنری است لبریز از صبر وآرامش واهالی این
هنر صبورند دوستان باید توجه داشته باشند که ما چندان در پی کارهای زود بازده و موقت
نیستیم و تلاش ما در این گروه ارائه رویکردهایی است که مبتنی بر برنامه های آهسته
اثر وپایدار می باشند ضمنا براین باوریم که چالش های دوسویه غیر از وقت تلف کردن
برای بچه های انقلاب هیچ اثری ندارند پس باید در پی طرحی نو وماندگار باشیم باقی
بقای شما
هنر انقلاب هنری مردمی است هنری که ریشه ها واساس آن نه برتفکرات پراز پز وافاده های مدعین روشنفکرانه که بر داشته های انقلابی مردمی و وطنی آن هم با نگاهی جهانشمول وبهرهمند از تفکرات شیعی قرار دارد در هنر انقلاب اسلامی ارزش ها حرف اول رامی زنند نه تمایلات نفسانی وخواهشهای حیوانی آن گونه که در میان غربیان مرسوم است دراین نگاه هنری شیعی انقلابی همه عناصر هنری همچون طبیعت انسان وعناصر هنری وجوددارد وهستی شان قابل تماشاست اما کاربدشان است که آنها معنا و مفهوم می دهدپس بایدهنر انقلابی را شناخت
سلام داشتن هویت وحافظه تاریخی مستند ومدون در برابر تهاجمات فرهنگی وجنگ نرم وخانمان برانداز دشمن برنامه ریز می تواند به واکسینه شدن جامعه اسلامی منجر شود ثبت وضبط لحظات وخاطرات وخطرات راهکاری موثر در این زمینه است که درباره جزییات آن مجزا با دوستان به هم اندیشی خواهیم نشست
فرصت استفاده از لحظه ها مثل بودن درکنار پیران قوم یا خانه های قدیمی است هم قدر فرصتهاو هم پیرمردها وپیرزنها را بدانیم شاید فردا نباشندیا نباشیم
حافظه تاریخی ضرورت کتمان ناپذیری است که بحمدالله دربین اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان مثل خیلی دیگر از موارد نادیده گرفته می شود
ما مواجهیم با یک حملهی همهجانبهی
فرهنگی و اعتقادی و سیاسیِ اعلام نشده؛ یعنی شما حالا که من دارم میگویم، قاعدتاً
از من قبول میکنید لکن اطّلاع ندارید از آنچه دارد اتّفاق میافتد؛ بنده اطّلاع
دارم از آنچه دارد اتّفاق میافتد؛ من دارم میبینم چه دارد اتّفاق میافتد؛ لشکر
فرهنگی دشمن و لشکر سیاسی دشمن با همهی ابزارهایی که برایشان ممکن بوده، حمله
کردهاند به ما برای سست کردن اعتقادات دینی ما، سست کردن اعتقادات سیاسی ما،
تقویت نارضاییها در داخل کشور، جذب جوانها بخصوص جوانهای فعّال و اثرگذار در سطوح
مختلف برای مقاصد خودشان؛ دارند کار میکنند. خب، در مقابل اینها کارهایی دارد
انجام میگیرد؛ بچّههای حزباللّهی، مردمان مؤمن، مسئولان باتعهّد کارهای خوبی
دارند انجام میدهند لکن بیش از اینها باید در کشور کار بشود. یکی از قلمهای مهم،
همین است که این مفاهیم باارزش مثل مفهوم جهاد، مفهوم شهادت، مفهوم شهید، مفهوم خانوادهی
شهید، مفهوم صبر برای خدا، احتساب لله باید زنده بماند.
بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى
ستاد کنگره شهدای استان چهارمحال و بختیارى
۱۳۹۴/۰۷/۱۳
عطش در روضه سوختن
هم ریشه مدینه است و هم معنی کربلا
سوختن بوی کوچه ای غریب دارد
بوی خیمه های رها در آتش
بوی گریه های سه ساله ای
که چشم انتظار بازگشت باباست
عطش ، عطش ،عطش
شهادت لذت رفتن است
وما سوختن را چه می فهمیم
خوب می سراییم وخوب می نویسیم
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
امان از عطش
لذت پرواز را
اهل خاک نمی دانند
گوشه نشینان بی بال وپر
رهایی را فقط می نویسند
هرچه هست در سوختن است
در کربلا ی خونین در ظهرعطش
در کربلای جبهه ها در مصاف تیر و ترکش
یا در کربلای مکرر آتش ها
با روضه خونین سوختن
پرواز در گورستانهای عادات سخیف
لذتی دوچندان دارد
باید پرید
از میان وعده ها و پستها و اسم ها
باید رفت
خدا منتظر است
عزراییل رفیق همیشگی آدمهاست
هرروز چند بار از دور اورا زیارت می کنیم
برخلاف اسمش ترس آور نیست
هرچه هست زاییده ذهن ماست ترسناکی یا زیبارویی
چند روز پیش
به زیارتش رفتم
کم مانده بود همراهش شوم
اما هر طور بود خدا رحم کرد
خدا بداد ما و همه مسئولین برسد
سکرات موت آیا عبرت آور هست
کفن هیچ کس جیب اضافی ندارد
اصلا هیچ کفنی جیب ندارد
زیاد نباید حرص خورد و دل بست و تکبر داشت
بادکنک غروز با جوال دوز رفتن می ترکد
بدبختها باید تنهایی جواب بدهیم
وای بر ما و شما
بازهم آدینه ای در پیش و ما چشم انتظار
حس و حال خسته ای داریم در این روزگار
هر طرف بوی نفاق و هرطرف رنگ ریا
وای از این لحظه ها و حس و حال و کار وبار
می رسد مردی که همرنگ نگاه کربلاست
مردی از جنس امید و مطلع نامش بهار
در کویر هستی امروز گیتی نام او
روح بخش و جان فزا از نام گل شد یادگار
آن اهورایی ترین خورشید در تقویم شهر
روح می بخشد دلش بر سایه های ماندگار
این غزل بوی قدیمی های ما را یافته
بازهم آدینه ای در پیش و ما چشم انتظار
ماه من سر می کشد
از جانب مغرب
که من
دست برپیشانی ام
چشم انتظارش
مانده ام
در اقیانوس احساس تو جاری می شوم اینک
رها از بی کسی چشم انتظاری می شوم اینک
شبیه آخرین فانوس مانده در دل بادم
به اشکم غرقه در این سوگواری می شوم اینک
تو ای تا بی نهایت رفته با خون گلوی خود
ببین با تو چگونه رهسپاری می شوم اینک
تو ای سالار مردان به خون خفته امیر من
به شوقت اهل اشک و آه و زاری می شوم اینک
به خون روی زمین هیهات من الذله ات گل کرد
قسم برخون تو با تو بهاری می شوم اینک
تو ای مولای من نعم الامیرم آشنای من
در اقیانوس احساس تو جاری می شوم اینک
1395/11/6
آنها که بهار را تماشا کردند
خورشید وجود را چه حاشا کردند
آن کوردلان و بی صفایان زمین
در کوفه غم بهانه پیدا کردند
ای دست دعا به دامن شب برخیز
بانام بهار بر دل و لب برخیز
ای مانده به پرده غریبی خورشید
این بار به نام وعشق زینب برخیز
95/11/4
روزهای بی کسی طی می شود
آخر این دلواپسی طی می شود
می رسی از سمت سرخ انتظار
می شوم من در رکابت بی قرار
سبز وسرخ و ارغوانی می شوم
باتو لبریز از جوانی می شوم
مانده ام این روزها دلگیر درد
بنگرم این غصه ها با من چه کرد
ای اهورایی بیا خورسید من
شوق زهرایی بیا خورشید من
باز لبریز هیاهو می شوم
مست از صهبای یاهو می شوم
روزهای بی کسی طی می شود
لذتی دارد هوای باتو بودنهای من
ای فدایت لحظه ها و حرفها و نقل ها
آنچنان دلبسته نام قشنگت گشته ام
مات گشته در هوای کار من این عقل ها
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، تودیع و معارفه رئیس دانشگاه شهید بهشتی صبح امروز در تالار ابوریحان این دانشگاه برگزار شد.
نماینده شورای دانشگاه در سخنرانی خود از محمدمهدی طهرانچی تقدیر کرد که طهرانچی در نوبت سخنرانی خودش گفت: به آقای خاتمی نماینده شورای دانشگاه گفتم حداقل به نفس ما رحم میکردی، آنچه که در مورد من گفتی را در خود ندیدم البته خوشحالم از اینکه خداوند توفیقاتی را به ما عطا کرد و قطعا اگر توفیقی هم وجود دارد به دلیل محبتهای اوست.
طهرانچی در سخنرانی خود در رابطه با برکناریاش گفت: برکناریام در تماس یک دقیقهای از سوی وزیر علوم به من اعلام شد.
در پایان مراسم، خبرنگاران از طهرانچی درباره علت برکناریاش و اینکه آیا این مسئله به حسین فریدون برادر رئیس جمهور مرتبط است یا خیر سوال کردند که وی گفت: من چیزی نمیدانم، مسئولیت بنده بهمنماه تمام میشود.
وی افزود: العاقل بالاشاره، در بیان علما نکاتی است که شما خبرنگاران باهوش آن را متوجه میشوید.
تا اوج آسمان رفت مردی که بال او سوخت
هم اشکهای او ریخت هم حس وحال او سوخت
مردی شکسته بالی مانده به کار آتش
آرام جان سپرده در گیر ودار آتش
یکسو به فکر رفتن یکسو به فکر دختر
ای کاش زنده باشد اینست ذکر دختر
مردان آتشین رنگ از آسمان گذشتند
ازاسم ورسم وعنوان تا بیکران گذشتند
این قهرمان دلیران این یادگارشیران
ازکوه آتش وغم آتش نشان گذشتند
مانندعصرجمعه دلتنگ وغصه دار است
این لحظه ها که ازآن این عاشقان گذشتند
ازهرطرف که دیدم چشمی به سمت تهران
ازتل آتش وخون تا کهکشان گذشتند
چشمان مادری را پرآب دیدم اینجا
با اشک خسته خود بس بی نشان گذشتند
جغرافیای مردی تاریخ سربلندی است
مردان آتشین رنگ ازآسمان گذشتند
مهدی طهماسبی دزکی
1/11/95
نمی توان به تو دل بست و بی تو هم سر کرد
امید عشق بیا و به خانه ات برگرد
رفیق وهمنفسان نگاه غمگینیم
من و غریبی و تنهایی و غروبی سرد
من از زمین و زمان بی تو خسته ام خورشید
بیابیا به تماشایی مردنم ای مرد
زمانه چونکه به دنبال عاشقی می گشت
گمان کنم که دلم را به شاهدی آورد
زطول وعرض دهانم فراتر است اما
دلم هوای توکرده در این حوالی درد
به دانه دانه گلهای بی کفن سوگند
امید عشق بیا و به خانه ات برگرد
95/10/19
لذت با توبودن هارا
نسیم می داند و نسیم
مافقط زمزمه گر این ترنمیم
که چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن
95/10/19
بعد از روزهای بارانی
زندگی زیباتر است
نگاه تان شادمان و آسمان وجودتان پر باران رحمت